تبليغاتX
ناگهان‌های بی‌سببی - تفأل با ویرجینیا وولف و رخ‌دادهای روز!!!

درودی با طعمی از غم!‏
اصراری ندارم که باور کنید، امّا همین حالا، بعد از شنیدن و دیدن اخبار و رخ‌دادهای روز و بگیر و ببند و نوازش باتوم و جزغاله شدن گوشت بدن و خون و خون؛ و مرور صدباره‌ی کشته شدن «ندای آقا سلطان» در ذهن و جلوی چشم – که حتماً می‌خواسته فیلسوفانه و خردمندانه، به تناسب رشته‌ی دانش‌گاهی‌اش – فلسفه - جهان و اندیشه‌اش را محک بزند، که صد البتّه همه‌ی این اغتشاشات ِ «ملّت همیشه در صحنه»ی اراذل و اوباش‌شده و «جوانان آینده‌ساز ِ»‌ خس و خاشاک‌شده، قطعاً و بی هیچ شک و شبهه‌ای از خارج کشور و به فرمان‌دهی اجانب و صهیونیزم بین‌الملل و آمریکای جنایت‌کار و جهان‌خوار که «مرگ به نیرنگ او» که «خون جوانان ما می‌چکد از چنگ او» و انگلیس خبیث انجام می‌شوند، (چه جمله‌ی درازی شد! اگر مجبور شدید باز بخوانیدش، ببخشید!)؛ رمان «به سوی فانوس دریایی ِ» ویرجینیا وولف را که امانت داده بودم، از کیفم درآوردم و گذاشتم روی میز. می‌خواستم مطالعه‌ی کتاب «اللُمع فی التّصوّف» اثر ابونصر سرّاج‌الدّین توسی! (چه تناسبی) را شروع کنم که یهویی! همین طور بی‌هدف (انگار که مثلاْ بخواهی فال بزنی) بازش کردم. (منظورم رمان «به سوی فانوس دریاییِ» است!)‏
بالایش نوشته بود: 6، یعنی بخش ششم، صفحه‌ی 152. بند نخست آن را بی اختیار خواندم و عجیب به نظرم متناسب با این روزها آمد. بعداً دیدم این بخش، بخش ششم از فصل «زمان می‌گذرد ِ» این رمان است و باز چه قدر هم عنوان این بخش، متناسب با زمان حال به نظرم آمد! دنیا پر از چیزهای عجیب است، یکی‌اش هم این! همه‌اش که نباید با حافظ فال بزنی و جواب بدهد! با ویرجینیا وولف هم می‌شود انگار. تازه من نمی‌خواستم فال هم بزنم که، واقعاً یهویی شد! اصلاً شاید به نظر شما این چیزها اصلاً مربوط به هم، هم نباشند! نمی‌دانم. به هر حال بند نخست ِ بند ِ ششم این است. بخوانید و قضاوت کنید:‏
«بهار  بی آن که برگی را بجنباند، عریان و تابان هم‌چون باکره‌ای غرّه به عفاف و از اثر عصمت ملالت‌جوی، با چشمانی به فراخی گشوده و مراقب، بر کشت‌زاران لمیده بود و از کردار و پندار تماشاگران، یک سره فارغ بود.»
(به سوی فانوس دریایی : ویرجینیا وولف، ترجمه‌ی صالح حسینی، انتشارات نیلوفر، چاپ سوم، بهار 1383، ص 152)‏

‏(نگویید: «ای بابا! این همه نوشتی که این دو خط را بنویسی!» نشد خلاصه‌تر بنویسم!)‏

+ نوشته شده توسط غلام رضای صفّار در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 23:0 |