ابومحمّد مشرفالدّین مصلح ابن عبدالله، متخلّص به «سعدی» و ملقّب به القاب فخیمی چون: «پادشاه ِ مُلك سخن، اَفصحُالمتكلّمین و شیخ اجلّ»، شاعر قرن هفتم، در شیراز زاده شد. دربارهی تاریخ دقیق ولادت او اختلاف نظر وجود دارد. نیاکان وی به گفتهی خودش «همه، عالمان دین بودند». خود او آموزشهای نخستین را در شیراز آغاز کرد و سپس به بغداد رفت و در مدرسهی «نظامیّه» مشغول به تحصیل شد. سپس به سفرهای طولانی رفت. در بغداد و شام و حجاز و شمال آفریقا و ... به سیر و سیاحت پرداخت و با طبقات مختلف مردم، روزگار گذرانید. سپس با دنیایی از تجربه و دانش به شیراز بازگشت و شاهكارهای خود، سعدینامه (بوستان) و گلستان را تألیف كرد. علاوه بر اینها؛ غزلیات، قصاید، ترجیعات، قطعات، رباعیّات و قصاید عربی دارد كه همه را در كلیّات او جمعآوری كردهاند. درگذشت او را از ششصد و نود تا ششصد و نود و پنج هجری قمری نوشتهاند.
سعدی در درجهی اوّل، شاعری عاشق است و از همین رو؛ حتّی در «گلستان و بوستان» كه دو اثر تعلیمی ِ بزرگ او محسوب میشوند، بابی از عشق نیز گشوده است؛ ولی در عین حال، او معلّم اخلاق و انسانیّت نیز هست و به همهی جنبههای زندگی انسان، چون عشق و معرفت و اخلاق توجّه كرده و از معتدلترین شعرای پارسیگوی است.
شناخت و قلمرو ِ سعدی به مرزهای ایران محدود نشده و تقریباً یك قرن پیش از دیگر شعرای ایرانی، آثار و افكارش در اروپا ترجمه شده است. بسیاری چون «اِمِرسون» نویسنده و متفكّر آمریكایی، گلستان سعدی را در ردیف «کتاب مقدّس» میدانند و بر این باورند که: «سعدی به زبان همهی ملل و اقوام عالم سخن میگوید ... سعدی به نوع بشر عشق میورزد ... .»
مهمتریم ویژگی شعر و نثر سعدی، «ویژگی زبانی» آن است. زبان ساده، دلكش، روان، صمیمی، تأثیرگذار و در عین حال بسیار محكم، استوار، فصیح و بلیغ او باعث شده است، شعر و نثرش را «آساننمای دشوار» و به اصطلاح معروف، «سهل و ممتنع» یا «سهل ِ ممتنع» بدانند. پس از فردوسی، زبان پارسی به هیچ شاعری بیش از سعدی مدیون نیست.
غزل عاشقانه در شعر سعدی به كمال رسیده است. غزلش پراحساس، ساده، روان، صمیمی، تأثیرگذار و دلكش است. به راستی چه کسی توانسته است و میتواند غزل عاشقانه بگوید و اشک شوق خواننده را از شدّت صمیمیّت و لطافت جاری سازد؟!
بوستان در قالب مثنوی و در ده باب تنظیم شده است و از شاهكارهای بزرگ تعلیمی و اخلاقی بشر به شمار میآید و آرمانشهری است كه شاعر در خیال خود بنا كرده است تا بلکه در جهان واقع نیز بتوان آن را برساخت. لایههای گوناگون اجتماع و اخلاقیّات ایران و ایرانی را میتوان در این اثر یافت و باید برای داشتن جامعهای شایستهتر در این روزگار، آموزههای تربیتیاش را به کار بست.
گلستان، تاثیرگذارترین نثر ادب پارسی، دنیایی واقعی است با همهی زشتیها و زیباییهایی كه شاعر در آن زندگی كرده است. نثر گستان كه در هشت باب تنظیم شده است، نثری مسجع، پر احساس، دلنشین و کوتاه است.
ما ایرانیان، بی هیچ اغراق و تعصّب، گنجی بیپایان داریم که به طرز شگفتآوری از آن غافلیم! آب در کوزه ی خود داریم و تشنهلب به دنبال سرچشمههای فرهنگ و معرفت میگردیم! به راستی شما خوانندهی گرامی، چند سال که چیزی از آموزههای سعدی نخواندهای و احساس خود را در آینهاش به تماشا ننشستهای؟! ما را چه میشود؟!
این نشانهی برتری و بزرگی سعدی است اگر که در سردر ِ مجمع عمومی سازمان ملل، شعر معروف و انسانمدارِ:
«بنیآدم اعضای یكدیگرند كه در آفرینش ز یك گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار»
را نوشتهاند و نشانهای است برای ما ایرانیان.
با این که چیدن گل از باغ شعر و اندیشهی سعدی، کاری بسیار دشوار است؛ مطابق رسم، با غزلی این یادمان را به پایان میبرم:
آمدی، وه! كه چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی ز برم، صورت بیجان بودم
نه فراموشیام از ذكر تو خاموش نشاند كه در اندیشهی اوصاف تو حیران بودم!
بی تو در دامن گلزار نخفتم یك شب كه نه در بادیهی خار مُغیلان بودم
زنده میكرد مرا دم به دم امّید وصال ور نه، دور از نظرت، كشتهی هجران بودم!
به تولاّی تو، در آتش محنت، چو خلیل، گوییا در چمن لاله و ریحان بودم!
تا مگر یك نفسم بوی تو آرد دَم ِ صبح، همهشب، منتظر مرغ غزلخوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این میگفت: عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم!
سخن آخر: بیایید سعدی بخوانیم!
(پیشنوس نخست این نوشتار را دوست گرامیام، آقای مهدی آل ابراهیم برای یادمان بزرگداشت سعدی فراهم آورد که از ایشان سپاسگزارم.)
