درود. در چند روز گذشته، صحن مجلس ایران به اصطلاح اهل سیاست و روزنامهنگاران، کانون توجّه همگان بود و همه در پی آن بودند که سرانجام ِ کار چه خواهد شد و چند نفر رأی اعتماد نمیگیرند؟! بسیاری هم در پی چیزهای دیگری بودهاند قطعاً که من از آنها بیخبرم! هزار و یک بحث هم میشد و میشود دربارهی این کابینه کرد که یکی از آنها شاید بحث مشروعیّت و این حرفها باشد که صد البتّه به من اصلاً هیچ ربطی ندارد! هر کس نیز بنا به دیدگاه و اندیشهاش میتواند به مباحث حاشیهای و مرکزی و کناری و وسطی این روزهای مجلس نگاه کند و تفسیری ارائه دهد و نظری و انتقادی و چه و چه.
یکی از رخدادهای حاشیهای که انگار به مذاق خیلیها، از خود مجلسیان گرفته تا خبرنگاران رسانههای دیداری و شنیداری و نوشتاری و ...، خوش آمد، شعر و شعرخوانی در طیّ سخنان موافقان و مخالفان وزرای پیشنهادی و به ویژه در پایان سخنان ایشان و ظاهراً برای حسن ختام و تأثیرگذای بیشتر بود! قضیّه انگار معمولی بوده، امّا کم کم شوخیها جدّی گرفته میشود و هر کس میکوشیده تا به شعری متوسّل شود و سخن را رنگینتر عرضه کند و آن قدر قصیّه کش پیدا میکند و عادّی میشود که «ترابی» نمایندهی اصلاحطلب شهرستان خودمان، شهرکرد، برای هنجارگریزی و آشناییزدایی! میگوید من شعر نمیخوانم و رییس مجلس هم از ایشان سپاسگزاری ویژه میکند!!! خلاصه رییس مجلس که در برابر شعرخوانی یکی از سخنرانان، در دفاع از باباطاهر عریان گفته بود که شعر باباطاهر را خراب کردید! نهایتاً قول میدهد که کشکولی از شعرهای خواندهشده در مجلس در طیّ این چند روز، تهیّه و چاپ شود!!!
خب تا این جا فقط پیشگفتاری آوردم که شاید کم و بیش آن را شنیده بودید و به احتمال بسیار از خود گفتار طولانیتر خواهد شد! (در پایان این نوشتار مشخّص خواهد شد!) به هر حال فقط یک چیز به ذهنم رسید و ای کاش کسی پیدا میشد و آن را به گوش نمایندگان محترم و محترمهی مجلس و هیئت وزیران میرساند؛ چرا که وبلاگ من ِ شهرستانی ِ پشت کوهنشین را که بزرگان ِ پایتختنشین نمیخوانند!
من از این خیل شعرخوان و شعردوست ِ مجلس و هیئت وزیران، خواهشی دارم: حالا که ارزش و اهمّیِت شعر را درک کردهاید و میبینید که یک بیت یا یک مصراع، چه قدر میتواند در تأثیر سخن شما نقش داشته باشد؛ خدایی، مردانه و شرافتمندانه بیایید و بیشتر به شعر و ادب بها بدهید و فقط از آن استفادهی ابزاری نکنید و تمام! گفتم: «بیشتر بها بدهید»، ولی انصافاً باید می گفتم: «اندکی بها بدهید»؛ چرا که شوربختانه بسیاری از این فرهیختگان به این «حرفها» از بیخ و بن، بها نمیدهند که زیادتر و بیشترش کنند! و این کارها و چیزها را کار آدمهای شکمسیر و بیکار و احیاناً بیعار میدانند!
در دولت نهم، شنیدیم و دیدیم که بودجهی فرهنگی کشور کمتر شد! امیدوارم که این مجلس و دولت، که خوشبختانه روی به شعر و ادب آوردهاند، بودجهی شعر و ادب و و به طور کلّی بودجهی فرهنگ کشور را بیشتر و بیشتر کنند و توجّه به این امور را بیهوده ندانند و بدتر: آن را ترویج اندیشههای بد و آنچنانی و غیره تلقّی نفرمایند! حتماً این روزها، به ویژه پس از اعترافاتِ (؟) سعید حجّاریان، زمزمههایی برای محدود یا حذف کردن رشتهها و درسهایی از علوم انسانی که به حال جامعهی، زیانبخش به نظر میرسند، شنیدهاید!!!
راستش نکتهای پیوسته من را آزار میدهد: در کشوری به نام ایران، با آن سابقهی درخشان شعر و ادب و فرهنگ (نه این را نمیگویم!)، در کشوری به نام ایران، که بنیانگذار انقلابش، که آن همه مورد احترام و تکریم است و پیروانش در ادّعای پیروی از وی و تأسّی به گفتار و کردارش، میکوشند گوی سبقت را از هم بربایند، دیوان شعر دارد؛ در کشوری به نام ایران که رهبر فعلیاش، اهل شعر و ادب و شاعری است و تخلّصش «امین» است و سالانه یکی – دو شب شعر برپا میکند، آیا باید وضع شعر و داستان و فرهنگ و ادبش این باشد؟؟؟!!!! آخر این چه وضعی است که همه از آن مینالند؟! از اهل فرهنگ ِ منتسب و وابسته به حکومت و دولت گرفته تا اهل فرهنگ ِ اپوزیسیون و دگراندیش و ...!
سعدی خطاب به «اتابک ابوبکر بن سعد زنگی»، پادشاه یا حاکم زمان خود میگوید:
هم از بخت فرخندهفرجام توست که تاریخ سعدی در ایّام توست!!!
یعنی جناب سعدی، بسیار محترمانه و رسمی، منّت میگذارد بر سر پادشاه که: اگر تو در دوران من نمیزیستی، نامت ماندگار نمیشد! نام تو به واسطهی نام من است که در تاریخ خواهد ماند، چرا که نامت را در لا به لای اشعارم آوردهام و چون شعر من ماندگار خواهد بود و مردمان آن را خواهند خواند، نام تو هم خواهد ماند! برو خدا را شکر کن پدر جان! یا: برو حالشا ببر!!!
حالا اهل سیاست ما به این حرفها توجّهی دارند؟ امیدوارم!
یکی از رخدادهای حاشیهای که انگار به مذاق خیلیها، از خود مجلسیان گرفته تا خبرنگاران رسانههای دیداری و شنیداری و نوشتاری و ...، خوش آمد، شعر و شعرخوانی در طیّ سخنان موافقان و مخالفان وزرای پیشنهادی و به ویژه در پایان سخنان ایشان و ظاهراً برای حسن ختام و تأثیرگذای بیشتر بود! قضیّه انگار معمولی بوده، امّا کم کم شوخیها جدّی گرفته میشود و هر کس میکوشیده تا به شعری متوسّل شود و سخن را رنگینتر عرضه کند و آن قدر قصیّه کش پیدا میکند و عادّی میشود که «ترابی» نمایندهی اصلاحطلب شهرستان خودمان، شهرکرد، برای هنجارگریزی و آشناییزدایی! میگوید من شعر نمیخوانم و رییس مجلس هم از ایشان سپاسگزاری ویژه میکند!!! خلاصه رییس مجلس که در برابر شعرخوانی یکی از سخنرانان، در دفاع از باباطاهر عریان گفته بود که شعر باباطاهر را خراب کردید! نهایتاً قول میدهد که کشکولی از شعرهای خواندهشده در مجلس در طیّ این چند روز، تهیّه و چاپ شود!!!
خب تا این جا فقط پیشگفتاری آوردم که شاید کم و بیش آن را شنیده بودید و به احتمال بسیار از خود گفتار طولانیتر خواهد شد! (در پایان این نوشتار مشخّص خواهد شد!) به هر حال فقط یک چیز به ذهنم رسید و ای کاش کسی پیدا میشد و آن را به گوش نمایندگان محترم و محترمهی مجلس و هیئت وزیران میرساند؛ چرا که وبلاگ من ِ شهرستانی ِ پشت کوهنشین را که بزرگان ِ پایتختنشین نمیخوانند!
من از این خیل شعرخوان و شعردوست ِ مجلس و هیئت وزیران، خواهشی دارم: حالا که ارزش و اهمّیِت شعر را درک کردهاید و میبینید که یک بیت یا یک مصراع، چه قدر میتواند در تأثیر سخن شما نقش داشته باشد؛ خدایی، مردانه و شرافتمندانه بیایید و بیشتر به شعر و ادب بها بدهید و فقط از آن استفادهی ابزاری نکنید و تمام! گفتم: «بیشتر بها بدهید»، ولی انصافاً باید می گفتم: «اندکی بها بدهید»؛ چرا که شوربختانه بسیاری از این فرهیختگان به این «حرفها» از بیخ و بن، بها نمیدهند که زیادتر و بیشترش کنند! و این کارها و چیزها را کار آدمهای شکمسیر و بیکار و احیاناً بیعار میدانند!
در دولت نهم، شنیدیم و دیدیم که بودجهی فرهنگی کشور کمتر شد! امیدوارم که این مجلس و دولت، که خوشبختانه روی به شعر و ادب آوردهاند، بودجهی شعر و ادب و و به طور کلّی بودجهی فرهنگ کشور را بیشتر و بیشتر کنند و توجّه به این امور را بیهوده ندانند و بدتر: آن را ترویج اندیشههای بد و آنچنانی و غیره تلقّی نفرمایند! حتماً این روزها، به ویژه پس از اعترافاتِ (؟) سعید حجّاریان، زمزمههایی برای محدود یا حذف کردن رشتهها و درسهایی از علوم انسانی که به حال جامعهی، زیانبخش به نظر میرسند، شنیدهاید!!!
راستش نکتهای پیوسته من را آزار میدهد: در کشوری به نام ایران، با آن سابقهی درخشان شعر و ادب و فرهنگ (نه این را نمیگویم!)، در کشوری به نام ایران، که بنیانگذار انقلابش، که آن همه مورد احترام و تکریم است و پیروانش در ادّعای پیروی از وی و تأسّی به گفتار و کردارش، میکوشند گوی سبقت را از هم بربایند، دیوان شعر دارد؛ در کشوری به نام ایران که رهبر فعلیاش، اهل شعر و ادب و شاعری است و تخلّصش «امین» است و سالانه یکی – دو شب شعر برپا میکند، آیا باید وضع شعر و داستان و فرهنگ و ادبش این باشد؟؟؟!!!! آخر این چه وضعی است که همه از آن مینالند؟! از اهل فرهنگ ِ منتسب و وابسته به حکومت و دولت گرفته تا اهل فرهنگ ِ اپوزیسیون و دگراندیش و ...!
سعدی خطاب به «اتابک ابوبکر بن سعد زنگی»، پادشاه یا حاکم زمان خود میگوید:
هم از بخت فرخندهفرجام توست که تاریخ سعدی در ایّام توست!!!
یعنی جناب سعدی، بسیار محترمانه و رسمی، منّت میگذارد بر سر پادشاه که: اگر تو در دوران من نمیزیستی، نامت ماندگار نمیشد! نام تو به واسطهی نام من است که در تاریخ خواهد ماند، چرا که نامت را در لا به لای اشعارم آوردهام و چون شعر من ماندگار خواهد بود و مردمان آن را خواهند خواند، نام تو هم خواهد ماند! برو خدا را شکر کن پدر جان! یا: برو حالشا ببر!!!
حالا اهل سیاست ما به این حرفها توجّهی دارند؟ امیدوارم!
پس از تحریر:
یادم رفت به رییس جمهور (چند و چونش بماند) نیز این یادآوری را بکنم! ایشان هم در آخرین بخش تبلیغی خود (همان نوزده دقیقهی معروف، اگر دقیقهاش را اشتباه نکرده باشم) به حافظ و شعر پناه برد و از او همّت خواست! (هر چند، هم در زمانهی ایشان مجلّهی «حافظ» توقیف شد!) یادتان میآید؟ شعری که البتّه با لحن نه چندان درست خواندند، این بود:
یادم رفت به رییس جمهور (چند و چونش بماند) نیز این یادآوری را بکنم! ایشان هم در آخرین بخش تبلیغی خود (همان نوزده دقیقهی معروف، اگر دقیقهاش را اشتباه نکرده باشم) به حافظ و شعر پناه برد و از او همّت خواست! (هر چند، هم در زمانهی ایشان مجلّهی «حافظ» توقیف شد!) یادتان میآید؟ شعری که البتّه با لحن نه چندان درست خواندند، این بود:
گر بُود عمر به میخانه رسم بار دگر به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر.
جناب رییس جمهور! اعضای اصلی این جمعیّت ِ رندان که شما آرزو داشتید و میخواستید خدمتشان بکنید، همین اهل فرهنگ، به طور کلّی، و اهل نوشتن و سرودن به طور خاص هستند. قول خود را فراموش نکنید چرا که تاریخ فراموش کار نیست!
جناب رییس جمهور! اعضای اصلی این جمعیّت ِ رندان که شما آرزو داشتید و میخواستید خدمتشان بکنید، همین اهل فرهنگ، به طور کلّی، و اهل نوشتن و سرودن به طور خاص هستند. قول خود را فراموش نکنید چرا که تاریخ فراموش کار نیست!
+ نوشته شده توسط غلام رضای صفّار در جمعه 13 شهریور1388 و ساعت
0:42 |

