به
نام خداوند جان و خرد
مصائب
صائب از اصفهان تا هندوستان
(غلامرضا صفّار)
در بررسى ادبيّات
دورهى صفويّه، يكى از بارزترين مضامين و مفاهيم شعرى، توجّه فراوان شعرا به سرزمين
هندوستان است. به طور سنّتى، هميشه شنيده و خواندهايم كه مهمترين علّت توجّه و به
ويژه مهاجرت شاعران عهد صفوى به ديار هندوستان، بىتوجّهى پادشاهان، وزيران، اميران
و به طور كلّى حاكمان درشت و ريز صفوى به شعر و شاعرى و شاعران بوده
است. براى
نمونه، استاد ارجمند شادروان دكتر ذبيحالّله صفا، در كتاب گرانارج خود «تاريخ
ادبيّات در ايران»، هند را «تفرّجگاه اهل ذوق و ادب ايران» خوانده و سپس به
واشكافى علل اين مطلب پرداختهاند. ايشان، حاكمان صفوى را خلاف پادشاهان هند كه به
همّت آنان، هندوستان «سرزمين روايىِ سخن پارسى و فرهنگ ايرانى شده بود»،
«شمشيرزنانِ تركمان و رداپوشان تازىگوى يا تازىخوى» مىدانند كه سرزمينِ زير
سلطهشان، يعنى ايران، نه مانند هند، «نعمت وافر» داشت و نه خودشان پادشاهانى
«نعمتبخش و گشادهدست» بودند و به طور كلّى توجّه به شعر و شاعرى در دورهى صفوى
را «جَسته و گريخته» مىخوانند. جناب استاد، سپس از قول شاعران مختلف، ايران را
«كشور بىرواج» مىخوانند كه از «بىجوهرى»، «وسع گنجايىِ» شاعرانى را كه از «شرف،
پنجهى خورشيد و دست مشترى» هستند، ندارد. شاعرانى كه معتقد بودند: «نيست در
ايرانزمين، سامان تحصيل كمال» و آنان با اين كه طبعى گيتىفروز دارند، در ايران
مانند چراغى در روز هستند و به يك نان نيز نمىارزند و در هر كوى و انجمنى حقيرند و
كسى به آنان رغبتى ندارد و بايد از اين ديار خراب كه «تمام، خس و خارِ بىكسى» است،
چنان بروند كه ماهى از خشكى به سوى آب مىرود......................
(براي خواندن همهي مقاله، لطفا بر روي «ادامهي مطلب» كليك كنيد.)
ادامه مطلب
